نگاهی به کتاب من سرگذشت یأسم و امید
کتابی که قرار است دست بگیرید، میتواند در آن واحد شما را بگریاند، ناامید کند، عذاب بدهد، امیدوار کند و تمام احساساتی که بشر در طول تاریخ تجربه کرده را یکباره بر شما وارد کند!
روایتهایی که پیش رویتان قرار گرفته، چیزهایی است از دالانهای تاریک تاریخ که روی آن گرد فراموشی پاشیده یا آن را از چشمهایتان دور نگه داشتهاند تا به چیزهای کوچکی دلخوش باشید. و گمان ببرید که خوشبختترین نسل بشر هستید. اما چنین نیست و کلمات، انقدر در زیر سایهی زمان زنده میمانند که در روزی که دور و دیر نباشد، تاریکترین نقاط را هم روشن کنند و به ما نشان دهند که سرنوشت بشر چیزی جز رنج و امید نیست.
«من سرگذشت یأسم و امید» مجموعهای از ۱۳ جستار این چنینی است که کلماتش مردمانی را برایتان زنده میکند که مرگ را، ظلم را، ظغیان و آشوب را، جسدهای خونین را، زندان و تبعید را، امید و ناامیدی توأمان را، شکنجهها و تهمتها را و… را از سرگذراندهاند. کسانی که به قساوت همنوعان خودشان یقین پیدا کردند و از آنها دل بریدند و هم به آگاهی و تغییرشان امید بستند؛ ترکیبی از تاریکی و روشنی، ترکیبی که میتواند هر انسانی را از پا دربیاورد اما آنها به جای زانو زدن و تسلیم شدن، قساوت بشر را، رنج تاریخ را و جلوههای شر را کلمه کردند. کلماتی که در لابهلایشان میشود، روزنهی کوچک امید را جست و به تماشا نشست. باریکه نوری که از ژرفای تاریکیهای تاریخ بر ما میتابد؛ آرامشبخش این روزهای تلخ ما و گُنگیمان در بیان و هضم آن.
مجموعه جستار نشر خوب با انتخاب و ترجمهی آزاده کامیار، روایتی از نویسندگان، روشنفکران، آزادیخواهان و مبارزان نامدار است که در بزنگاه تاریخ، پای آزادی ایستادهاند و آن را ستودهاند؛ حتی اگر در اوج ناامیدی بر زانو افتاده بودند، حتی اگر پشت میلههای سلول تنگ و چرکشان، روزها را میشمردند… .
ماندلا میخواهد که ما معنای حقیقی آزادی را بدانیم و بعد برایش تلاش کنیم، مبادا که راه را گم کنیم، واتسلاو هاول میخواهد که معنای امید را درک کنیم و بدانیم «تاریخ چیزی نیست که در جایی دیگر رخ بدهد. همینجا پدید میآید. ما همه در آن نقش داریم.»، ادواردو گالیانو در گوشمان میگوید که ما تنها نیستیم و کسی نمیتواند صدایمان را خاموش کند، پابلو نرودا میخواهد کلماتش را به ما که در سدهها بعد از او زندگی را تجربه میکنیم ببخشد و یادآور شود که کلمه تاابد زنده میماند، تونی کوشنر میخواهد ایمانمان را به تغییر از دست ندهیم و در جای درست تاریخ از جا برخیزیم و جهانی را که برایمان ارزش دارد، حفظ کنیم، وائل غنیم دلگرممان میکند به این که کنشگری مجازی توهم کنشمندی نیست و اگر با جهان بیرون همسو شود، اتفاقاً قدرتی دارد که حتی بستهترین جوامع هم نمیتوانند مقابلش ایستادگی کنند، آروانداتی روی از ما میخواهد که قواعد بازی قدرت را بشناسیم و نگذاریم که ما را تودهی بیلیاقت بشناسند، آریل دورفمن از تصویر باشکوه آزادی و پیروزی میگوید که یکباره برایش در هم شکست اما او تمام تلاشش را کرد تا چیزی را از یاد نبرد، تا فراموش نکند که آزادی چه سایه ی گستردهی زیبایی بر سر او و مردمش انداخته بوده، مارتین لوترکینگ اذعان میکند که هر قدم، هر چند کوچک، میتواند مسیری بزرگ بسازد و نباید از آن غافل شویم، پیتر آکرمن و جک دووال به یادمان میآورند که باید داد خودمان را بستانیم و سکوت یعنی مرگ، یعنی ماندن زیر سایهی تاریکی و تن دادن به زیستن در میانهی دروغها «وقتی مردم تصمیم بگیرند آزاد باشند، دیگر هیچ چیز جلودارشان نیست…».
نادژدا ماندلشتام به ما میگوید که در تاریکترین دوران تاریخ، سکوت جرمی است علیه انسانیت و باید که فریاد کشید. آلیس واکر تذکر میدهد که فقط عدالت میتواند راه را بر نفرین ببندد و دزموند توتو آخرین حرف را با ما میزند و میگوید که اگر در مسیر عدالت بخشیدن را یاد نگیریم، چرخهی باطل کشت و کشتار، آدمهای بسیاری را از ما خواهد گرفت.
جستارهای این مجموعه آنقدر گیرا هستند که گاهی به پایان رسیدن پیش از موعد یا دانستن این نکته که جستار خواندهشده، بخشی از یک جستار بلند است، آزاردهنده میشود.
درواقع، خواندن «من سرگذشت یأسم و امید»، مثل فرو کردن سوزن در مردمک چشمها میماند؛ درد دارد ولی میارزد! ما کجای تاریخ ایستادهایم؟ چه نقشی داریم؟ معنای امید را در چه پیدا میکنیم و برای خودمان چه خواهیم کرد؟ کلمات ما قرار است کدام نقطه از تاریخ را روشن کند و به دست کدام نسل برسد؟
قدم بردارید و همهچیز را به دست زمان و تاریخ بسپارید.
این معرفی پیشتر برای نشر خوب نوشته شده بود و از این نشر میتوانید معرفی دیگری در وبلاگ نویسا پیدا کنید: اگزوپری در جستوجوی خویشتن.