دسته: درباره فیلم‌ها

او حالش خوب نیست؛ معرفی فیلم آینه‌ها، شماره ۳

فقط یک زن می‌تواند بعد از گذراندن فاجعه‌ای از سر، به جریان زندگی بازگردد و فقدانش را در خود حل کرده یا با خود حمل کند و فقط یک زن می‌تواند زودتر از مردان، متوجه طوفانی بشود که درون دیگری جریان دارد. «آینه‌ها، شماره ۳» کریستین پتزولدِ، کارگردان آلمانی که در لیست بهترین فیلم‌های «سایت […]

ادامه مطلب

این سفر از وادی هلاک می‌آغازد؛ یادداشتی بر فیلم مرد مرده

با مرد مرده همسفر بشویم یا نه؟ مرد جوان پذیرفته که سوار قطار شود و برای نشستن بر صندلی حسابدار در کارگاه آهنگری دیکنسون به شهر ماشین برود. پس ما نیز می‌پذیریم که او را در این سفر همراهی کنیم و چشم به مناظری بدوزیم که مدام، خالی‌تر، خشک‌تر و خشن‌تر می‌شوند. مرد جوان که […]

ادامه مطلب

چیزی نیست؛ معرفی فیلم یک تصادف ساده

وقتی که یک کارگردان از زمانه‌اش عقب بماند، نتیجه‌اش می‌شود ساختن فیلمی که فقط در سطح جاری است و راهی به اعماق موضوع اجتماعی‌ای که روی آن دست گذاشته، پیدا نمی‌کند. هر چقدر که دورفمن در نمایش‌نامه‌ی «مرگ و دوشیزه جوان» که «یک تصادف ساده» اقتباسی آزاد از آن به حساب می‌آید، یقه مخاطب را […]

ادامه مطلب

برای دوست داشتن یک هیولا، همیشه دختری هست؛ یادداشتی بر فیلم‌جستار نامه‌ای از سیبری

عزیز دورم، ما شیطان‌هایی هستیم که همیشه و همه‌جا هر آنچه که خواسته‌ایم، کرده‌ایم؛ از تولید مثل با ژن بهتری که نتیجه‌اش شد هوموساپینس و کوچ‌های بزرگ اجدادمان بگیر تا منقرض کردن گونه‌های گیاهی و جانوری یا ساختن و برپا کردن سازه‌های غول‌پیکر تا حفر کردن زیاده‌ازحد زمین و هر نوع تجاوز و خودخواهی کوچک […]

ادامه مطلب

دیدن در تاریکی؛ یادداشتی بر فیلم جستار بی‌آفتاب

«فکر می‌کنم همین خورشید دارد به جاهایی می‌تابد که آن‌جاها نیستم و دوست هم ندارم که باشم…» فرناندو پسوا   «بی‌آفتاب» مارکر مثل دیدن در تاریکی‌ست؛ وقتی که کورمال کورمال پیش می‌روی و هر چیزی می‌تواند شکلی تازه بگیرد و تو را به جای دیگری بکشاند. تو نمی‌دانی کجا داری می‌روی و خودت را سپرده‌ای […]

ادامه مطلب

نگاهم بر دوش یا ایستاده بر چشمانم؛ یادداشتی بر فیلم مردی با دوربین فیلمبرداری

چشم، دیدن، تماشا کردن… آنچه که می‌بینیم ما را می‌سازد یا آنچه که نمی‌بینیم؟… تماشا می‌شویم یا تماشا می‌کنیم؟… کدام سمت ایستاده‌ایم؟… سوژه یا ابژه؟… این سوراخ، این دریچه، این حفره، راهی برای ارتباط با دیگری یا راهی برای ارتباط با خود؟… لکان می‌گفت سوراخ‌هایمان ما را به هم وصل می‌کنند… از وقفی‌پور شنیدم من… […]

ادامه مطلب